|
دختر عاشق |
|
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام. این اولین پستمه و توش می خوام شعر مورد علاقمو بذارم من که خیلی از این شعر خوشم می یاد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد. در ضمن نظر یادتون نننننننننننننررررررررررررررررررره!!!!!!!!!! اي كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايي حيف باشد مه من كين همه از مهر جدايي گفته بودم جگرم خون نكني باز كجايي من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي عهد نابستن از آن به، كه ببندي و نپايي
مدعي طعنه زند در غم عشق تو زيادم وين نداند كه من از بهر غم عشق تو زادم نغمه بلبل شيراز نرفته است ز يادم دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايي
تير را قوت پرهيز نباشد زنشانه مرغ مسكين چه كند گر نرود در پي دانه يار عاشق نتوان بست به افسون و فسانه اي كه گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه ما كجائيم در اين بهر تفكر تو كجايي
تا فكندم به سر كوي و فارخت اقامت عمر بي دوست فدايت شد و با دوست عدايت سرو جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت عشق و درويشي و انگشت نمايي و ملامت همه سهل است تحمل نكنم بار جدايي
درد بيمار نپرسند به شهر تو طبيبان كس ندارد در اين شهر سر تيمار غريبان نتوان گفت غم از بيم رقيبان به حبيبان حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان اين توانم كه بيايم سركويت به گدايي
گرد گلزار رخ توست غبار خط ريمان چو نگارين خط تذهيب به ديباچه قرآن اي لبت آيت رحمت دهنت نقطه ايمان آن نه خال است و زنخدان و سر ذلف كه دل اهل نظر برد كه سري است خدايي
هر شب هجر برآنم كه اگر وصل بجويم همه چون ني به فغان آيم و چون چنگ به مويم ليك مدهوش شوم چون سر ذلف تو ببويم گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
چرخ امشب كه به كام دل ما خواسته گشتن دامن وصل تو نتوان به رقيبان تو هشتن نتوان از تو براي دل همسايه گذشتن شمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن تا كه همسايه نداند كه تو در خانه مايي
سعدي اين گفت و شد از گفته خود باز پشيمان كه مريض عشق تو هدر گويد و هذيان به شب تيره نهفتن نتوان ماه درخشان كشتن شمع چه حاجت بود از بيم رقيبان پرتوي تو گويد كه تو در خانه مايي
نرگس مست تو مستوري مردم نگزيند دست گلچين نرسد تا گلي از شاخ تو چيند جلوه كن جلوه كه خورشيد به خلوت ننشيند پرده بردار كه بيگانه خود آن روي نبيند تو بزرگي و در آينه كوچك ننمايي
نازم آن سر كه چو گيسوي تو در پاي تو ريزد نازم آن پاي كه از كوي وفاي تو نخيزد سعدي آن نيست كه هرگز ز كمند تو گريزد كه بدانست كه در بند تو خوشتر ز رهايي
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه 1390/07/21ساعت 20:15 توسط بهنوش |
|
|
.........love means
|
|
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد ، عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند، عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را ، عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را، عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها، عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست، عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر، عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان این شعر کار خومه خوشحال می شم بخونیش و نظرتو بگی |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1389/07/14ساعت 20:50 توسط بهنوش |
|
|
نشان عشق
|
|
ای كه میپرسی « نشان ِ عشق چيست؟! » ،
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1389/01/11ساعت 18:0 توسط بهنوش |
|
|
قصه عشق
|
|
می روی تـا بـا نـبودن عشق را پـرپـر کـنـی می روی با اشک حسرت ، دیده ام را تر کـنی آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است من نـبـاشم ، می تـوانـی روزها را سـر کـنی ؟ در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد آیـنـه شو ، گریـه ام را حس کـنی ، باور کـنی سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی عاقـبـت میخواسـتی در قـلـب من خنجـر کـنـی بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره کـاش می شـد قـصـه عـشـق مـرا بـاور کـنـی |
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1388/12/10ساعت 16:23 توسط بهنوش |
|
|
عشق چیست؟
|
|
عشق تصویری بر روی بوم نقاشی نیست که به سلیقه خودت رنگ آمیزی اش کنی بلکه به رنگ قرمز خونی است که در قلبت می جوشد و با حرارتش به وجودت گرمی می بخشد.
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه 1388/11/29ساعت 20:52 توسط بهنوش |
|
|
|
|
سلام به همه عاشقا احتمالا چون فردا نمی تونم بیام امروز اومدم ولنتاینو تبریک بگم happy valentines day کسی که نیست ولنتاینو به ما(بی کسی بد دردیه) تبریک بگه ولی من به خود خودت این روزو تبریک می گم
|
|
لینک ثابت|
شنبه 1388/11/24ساعت 19:42 توسط بهنوش |
|
|
|
|
ای ترک سیه چشم سراپا همه جانی تنها نه همین جان منی جان جهانی با ما به از این باش از این رو که در آفاق آن چیز که هست از همه بهتر تو همانی گلی؟ نه. ملکی؟ نه. قمری؟ نه. آنقدر نکویی که ندانم به چه مانی مسکین دلم از یاد تو بیرون نرود هیچ کاش این دل سودا زده از من نستانی گفتی که من و باغ کدامیم نکوتر؟ گفتم تو بهی زانکه تو ایمن ز خزانی پرسی همه از من که گل سرخ کدام است؟ جانا تو گل سرخ تصور نتوانی کانجا که تویی رنگ گل سرخ شود زرد این است که تو هرگز گل سرخ ندانی نظر فراموش ننننننننننننننشششششششششششه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1388/10/28ساعت 19:20 توسط بهنوش |
|
|
|
|
یکی را دوست می دارم
یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند یکی را دوست می دارم یکی را دوست می دارم
این شعرو از رمان « کسی پشت سرم آب نریخت» ورداشتم ولی یادم نمی یاد نویسندش کی بود. راستی من تصمیم گرفتم تیپ وبم عوض کنم فکر می کنم خیلی حال و هوای غمگینی داره هرکی نظری در این باره داره خوشحال می شم ما رو هم باخبر کنه. تا پست بعدی ........ |
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1388/10/28ساعت 14:46 توسط بهنوش |
|
|
|
|
به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک روی شن ها نقش سم اسب سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1387/10/01ساعت 21:31 توسط بهنوش |
|
|
|
|
نمی دانم، نمی خواهم بدانم، پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آن قدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز پی در پی دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1387/10/01ساعت 21:15 توسط بهنوش |
|
|
|
|
سلام!!!!!!!!!!!! خیلی وقته که آپ نکردم. الانم که بعد این همه مدت می خوام آپ کنم موندم تو این آپ چی بذارم ولی خوب یه شعر کوتاه تنها چیزیه که از تو دفتر خاطرات قدیمیم پیدا کردم . گل خوشبو ز دست باغبان رفت بهار نو به تاراج خزان رفت پرستو به شهر عشق کوچید سبکبالی به اوج آسمان رفت کسی که آینه دریا دلش یود به اوج آسمان بی کران رفت تا حالا شده کسی رو از دست بدین و بعد از دست دادنش بفهمین چقدر دوسش داشتین و خودتون هم نمی دونستین و برای همه فرصتهای از دست رفته آه بکشین؟ این دقیقا همون حالی که من الان دارم واسه همینم این شعرو گذاشتم. وقتی این حس داری نمی تونی خودتو به خاطر همه بی توجهی ها و بی مهری هات ببخشی. آدم یه جورایی از خودش بدش می یاد ولی هیچ کاری نمی تونی بکنی چون دیگه زمان رو از دست دادی! |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1387/02/29ساعت 9:7 توسط بهنوش |
|
|
|
|
تو اين پست مي خوام يه شعر واقعا زيبا براتون بذارم درسته كه طولاني ولي ارزش خوندنشو داره من كه عاشقشم حتما بخونينش مطمئن باشين شما هم عاشقش مي شين و حتما نظر بدين خوشحال می شم از نظراتتون استفاده کنم. اي كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايي حيف باشد مه من كين همه از مهر جدايي گفته بودم جگرم خون نكني باز كجايي من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي عهد نابستن از آن به، كه ببندي و نپايي مدعي طعنه زند در غم عشق تو زيادم وين نداند كه من از بهر غم عشق تو زادم نغمه بلبل شيراز نرفته است ز يادم دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايي تير را قوت پرهيز نباشد زنشانه مرغ مسكين چه كند گر نرود در پي دانه يار عاشق نتوان بست به افسون و فسانه اي كه گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه ما كجائيم در اين بهر تفكر تو كجايي تا فكندم به سر كوي و فارخت اقامت عمر بي دوست فدايت شد و با دوست عدايت سرو جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت عشق و درويشي و انگشت نمايي و ملامت همه سهل است تحمل نكنم بار جدايي درد بيمار نپرسند به شهر تو طبيبان كس ندارد در اين شهر سر تيمار غريبان نتوان گفت غم از بيم رقيبان به حبيبان حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان اين توانم كه بيايم سركويت به گدايي گرد گلزار رخ توست غبار خط ريمان چو نگارين خط تذهيب به ديباچه قرآن اي لبت آيت رحمت دهنت نقطه ايمان آن نه خال است و زنخدان و سر ذلف كه دل اهل نظر برد كه سري است خدايي هر شب هجر برآنم كه اگر وصل بجويم همه چون ني به فغان آيم و چون چنگ به مويم ليك مدهوش شوم چون سر ذلف تو ببويم گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي چرخ امشب كه به كام دل ما خواسته گشتن دامن وصل تو نتوان به رقيبان تو هشتن نتوان از تو براي دل همسايه گذشتن شمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن تا كه همسايه نداند كه تو در خانه مايي سعدي اين گفت و شد از گفته خود باز پشيمان كه مريض عشق تو هدر گويد و هذيان به شب تيره نهفتن نتوان ماه درخشان كشتن شمع چه حاجت بود از بيم رقيبان پرتوي تو گويد كه تو در خانه مايي نرگس مست تو مستوري مردم نگزيند دست گلچين نرسد تا گلي از شاخ تو چيند جلوه كن جلوه كه خورشيد به خلوت ننشيند پرده بردار كه بيگانه خود آن روي نبيند تو بزرگي و در آينه كوچك ننمايي نازم آن سر كه چو گيسوي تو در پاي تو ريزد نازم آن پاي كه از كوي وفاي تو نخيزد سعدي آن نيست كه هرگز ز كمند تو گريزد كه بدانست كه در بند تو خوشتر ز رهايي
|
|
لینک ثابت|
شنبه 1387/01/10ساعت 17:50 توسط بهنوش |
|
|
|
|
می خواستم زندگی کنم راهم را بستند
ستایش کردم گفتند خرافات است عاشق شدم گفتند دروغ است گریستم گفتند بهانه است خندیدم گفتند دیوانه است دنیارا نگه دارید می خواهم پیاده شوم
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1387/01/07ساعت 10:5 توسط بهنوش |
|
|
|
|
براي همه شما عزيزاي دلم سال خوبي رو آرزو مي كنم. بياين سال بعدمون با امسال فرق داشته باشه. بياين سعي كنيم و كاراي اشتباه سال 86 جبران كنيم. بياين خودمونو اصلاح كنيم و يه قدم بيشتر براي خوب بودن و خوب زيستن برداريم. بياين سعي كنيم تا دوست داشتن رو ياد بگيريم. بياين ياد بگيريم كه ادعامون نشه كه ادعامون نمي شه. بياين تا دلاي كسايي روكه دوسمون دارن نشكنيم و دلاي شكسته رو دوباره به هم بچسبونيم هر چند سخته ولي ممكنه. بياين غرور بي خودي رو كه تو وجودمونه كنار بزاريم و ياد بگيريم وقتي كسي صادقانه بهمون مي گه:«دوست دارم» با غرورمون پسش نزنيم چون ممكنه وقتي به خودمون بيايم كه ديگه خيلي ديره. خلاصه با اومدن بهار خيلي چيزا تازه ميشه: طبيعت ، سال ، ماه ، هواو.... ولي اين دوستياست كه كهنه تر ميشه و همين به همه تازگي ها مي ارزه.
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1386/12/29ساعت 20:24 توسط بهنوش |
|
|
|
|
اگر زمین و انسان از میان رفته باشند و خورشید و کائنات از گردیدن باز ایستند و تو تنها بر جای مانی باز هر گونه وجودی در ذات تو متجلی می گردد |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1386/12/26ساعت 20:33 توسط بهنوش |
|
|
|
|
زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه است
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1386/12/15ساعت 17:43 توسط بهنوش |
|
|
|
|
حال كه تنها شده ام مي روي؟
واله و شيدا شده ام مي روي؟ حال كه غیر از تو ندارم كسي وين همه تنها شده ام مي روي؟ حال كه چون پيكر سوزان شمع شعله سراپا شده ام مي روي؟ حال كه همراه خراباتيان همدم صهبا شده ام مي روي؟ حال كه در وادي عشق و جنون وامق عذرا شده ام مي روي؟ حال كه در بحر تماشاي تو غرق تمنا شده ام مي روي؟ حال كه ناديده خريدار آن گوهر يكتا شده ام مي روي؟ اين همه رسوا تو مرا خواستي حال كه رسوا شده ام ميروي؟
|
|
لینک ثابت|
شنبه 1386/12/11ساعت 18:25 توسط بهنوش |
|
|
|
پس چرا این همه دل منو می شکنی؟ مگه گناهم جز عشق تو چیه؟ آخه بابا بی توجهی و بی معرفتی هم یه اندازه ای داری؟ چرا دوست داری دلمو همیشه دریایی از خون کنی؟ از قلب شکسته و خسته من دیگه چی می خوای؟ منی که هرچی دارم و ندارم رو به خاطر یه نگاهت یا لبخندت می دم چی کار کنم که باورم کنی؟! |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه 1386/12/09ساعت 14:29 توسط بهنوش |
|
|
|
|
روزی که به دیدار تو به کوی تو آیم باشد به خدا دیدن تو ذکرو دعایم عاشق شدن آسان ولی عشق چه مشکل از عهده آن من نتوانم که برایم پس ای عشق ممدی کن
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 16:45 توسط بهنوش |
|
|
|
|
ای یار و ای دلدار من در خوابی و بیدار من بس می کنی آزار من بر لب رسیده کار من با ما کمی دمساز باش بر دفترم آغاز باش لیکن کمی بی ناز باش ای دلبر عیار من در عشق تو درمانده ام از کوی عشقت رانده ام نام تو را بس خوانده ام نامت شده گفتار من اشکم شده چون در ناب یا اینکه گشته چون شراب گویی که هر شب وقت خواب اشکم شده غمخوار من بر گونه های زرد من اشکم چو شبنم بر چمن یا اینکه چون گل در درمن روئیده در رخسار من روز و شبم در کوی تو دائم بجویم بوی تو گویی که آن گیسوی تو گشته طناب دار من این است تمنای من آنکه به جان دردت خرید چون وقت هجرانت رسید یکدم بیا دیدار من شاید شبم روشن شود تک بوته ام گلشن شود وین پیرهن جوشن شود با دست آن گلنار من
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 0:47 توسط بهنوش |
|
|
|
|
ای تمام وجودم بی تو: دوست دارم همچو موجی در دل دریا بمیرم بشکفم چون لاله ای خوینن و در صحرا بمیرم اشک غلطان گردم و از دیده محنت بریزم خنده شمعی شوم در دامن شبها بمیرم عود باشم در میان مجمر حسرت بسوزم دانه ای اسپند گردم تا که بی پروا بمیرم چشمه مهتاب باشم پیکر شب را بشویم آذرخشی گردم و در گنبد مینا بمیرم یا بسایم بر ستیغ کوه شهید چون عنقسا یا چو زیبا مرغکی در گوشه ای تنها بمیرم |
|
لینک ثابت|
دوشنبه 1386/12/06ساعت 21:41 توسط بهنوش |
|
|
|
شبی گریم شبی نالم ز هجرت داد از این شبها به شبهای غمت درمانده ام فریاد از این شبها بود گر هر شبم زینسان بروز هجری آبستن مرا بس روزهای تیره خواهد زاد از این شبها بسم روز از غمت شبم شد بسم شب و روز من بی تو بسر بردم غمین زان روزها ناشاد از این شب ها چنین از دوریت هر شب در آب و آتشم دانم که خاک هستیم آخر رود بر باد از این شب ها با شک و آه چندم شمعسان هر شب سحر گردد نسیم مرگ کو تا سازم آزاد از این شبها |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1386/12/05ساعت 17:14 توسط بهنوش |
|
|
|
|
من بتو زنده ام و بی تو دلم خانه مرگست تو مرا گرمی عشقی تو مرا نور امیدی زندگی بی تو مرا نیست به جز شام سیاهی تو مرا پرتو مهری تو مرا بخت سپیدی |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1386/12/05ساعت 16:34 توسط بهنوش |
|
|
|
|
تو نوشين لب ، همه نوشي ، به كام من نمي يايي تو مرغ عرش پروازي ، به دام من نمي يايي تو مهتاب مني ، اما به شام من نمي يايي تو خورشيد مني ، اما به من نمي يايي |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1386/12/05ساعت 0:52 توسط بهنوش |
|
|
|
|
زبانم را نمي فهمي ، نگاهم را نمي بيني ز اشكم بي خبر ماندي و آهم را نمي بيني سخن ها خفته در چشمم ، نگاهم صد زبان دارد سيه چشما ، مگر مرز نگاهم را نمي بيني سيه مژگان من ! موي سپيدم را نگاهي كن سپيد اندام من! روز سياهم را نمي بيني پريشانم ، دل مرگ آشيلنم را نمي جويي پشيمانم ، نگاه عذر خواهم را نمي بيني گناهم چيست جز عشق تو! روي از من چه مي پوشي مگر اي ماه ، چشم بي گناهم را نمي بيني |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 1386/12/05ساعت 0:49 توسط بهنوش |
|
|
|
|
نمی گویم با اولین نگاه عاشق نشوید ولی برای بار دوم هم نگاه گنید.(ویکتورهوگو)
|
|
لینک ثابت|
شنبه 1386/12/04ساعت 17:57 توسط بهنوش |
|
|
|
|
|
|
لینک ثابت|
شنبه 1386/12/04ساعت 17:54 توسط بهنوش |
|
|
|
|
قایقی خواهم ساخت، |
|
لینک ثابت|
شنبه 1386/12/04ساعت 17:50 توسط بهنوش |
|
|
|
|
اي نازنين از عشق تو ديوانه ام ديوانه وز ديگران يكبارگي بيگانه ام بيگانه اين مردم عاقل نما بگذار و پيش من بيا من با همه ديوانگي فرزانه ام فرزانه دنبال دانايان مرو يار جهانجويان مشو من از حقيقت خوشترم افسانه ام افسانه از عطر و لطف و رنگ تو دل مي كند آهنگ تو تا جلوه چون كرده ام پروانه ام پروانه در داستان هاي كهن جاي تو باشد نزد من اي بهتر از گنج و گوهر ويرانه ام ويرانه هر لحظه اي بنوازمت و ز جان ، نثاري سازمت داني كه من در عاشقي جانانه ام جانانه نزديك خويشت خوانده ام ، در انتظارت مانده ام ديگر چرا در مي زني؟ در خانه ام در خانه ام |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1386/12/01ساعت 17:30 توسط بهنوش |
|
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه 1386/12/01ساعت 17:18 توسط بهنوش |
|
| وبلاگ من |
|
صفحه نخست پست الکترونیک طراح قالب آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام.
از همه گلایی که به این وبلاگ سر می زنن ممنونم. |
| امکانات |
|
روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید
|
| آرشیو موضوعی |
|
.::عضو یت رایگان = پول ::. |
| لینک های مفید |
| پیوندهای روزانه |
|
|
| جستجو در وبلاگ |
|
|
| آمار وبلاگ |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
| با همکاری |